فقط يكبار بي نخوت ، بدون يأس و بي قانونبخواه باشم كنار تو ... جدا از حرف اين و اون
فقط يكبار آزادي براي قلب من كافي
رها كن روحمو از غم ، از اين پوچي و الافي
فقط يكبار دستاتو بزار تو دست خاموشم
نگو اين يكدفعه ... خواهش... منو كن تو فراموشم
شكستن حق قلبم نيست ، جدايي حق تقديرم
بدون تو تو اين برزخ دارم هر لحظه ميميرم
نه بارون حق چشمامه ، نه دلتنگي توان من
تو رحمي كن به فردا هام به روح ناتوان من
نگام رو به سياهي نيست ، ولي تاريكيه راهم
كجاست چشماي پر نورت ، چرا خاموشه پس ماهم
فقط يكبار راضي باش از اينكه پيش من باشي
نخواه بي من تو اين دنيا ، يه لحظه حتي تنهاشي
اگه تقصير من بوده حالا يار تو نابوده
نگو پايان خوبي نيست نزن حرفاي بيهوده
كي ديده روز فردارو ، غم تنهايي مارو
نگاتو گم نكن از من ، نبند چشماي بيدارو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:39  توسط ركسانا
|
شهوت وعشق و حادثه بهانه اي دروغيهبراي روز تازه ورهايي از شلوغيه!
محبتو لگد نزن به زيرپاي منطقت
بگوكجاي قصه مونددلو نگاه صادقت
ذره به ذره ي تنت براي من مقدسه...
حتي اگه بخواي بگي حست نه عشقه...هوسه
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 18:19  توسط ركسانا
|
خسته
يه شب خسته ميشم از اين تلاشم
ميگم بسه نميخوام با تو باشم!
يه شب خط ميكشم رو آرزوهام
اگرچه هر نفس تنهاي تنهام
يه شب تنهات ميزارم با غرورت
بااون ياراي زشت راه دورت
اگه حالا غرورم زير پاته
اگه چشمام هلاك يك نگاته
يه شب ميبيني از تو دور دورم
بپوسي دق كني تو بي حضورم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 22:57  توسط ركسانا
|
جادهصدات كردم تو بهت وتوي ترديد
ميون جاده اي كه مرده خورشيد
صدات كردم تو نشنيدي صدامو
نديدي اشك روي گونه هامو
گذشتي بي تفاوت ساده ساده
شكستم تو خودم من بي اراده
تورومي ديدمو مي مردم انگار
تو توخوابو چشام بيدار بيدار
نگو ما همچو خط هاي موازي
گرفتيم سرنوشت خود به بازي
نگو هرگز رسيدن سهم ما نيست
نگو كه زندگي چون قصه ها نيست
بمون تو برقرار تا من فناشم
به جات من ميشكنم تا با تو باشم
بمون تا مه نشد تن پوش جاده
تو پاهات روي عرشه من پياده...
قدم هاتو كمي آهسته بردار
فقط يك لحظه بغضت رو نگه دار...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:41  توسط ركسانا
|
عادت
عادتمه اگه همش خورده تو ذوق شاديام
هرگز اجازه ندارم به ديدن گلم بيام
عادتمه اگه منو مثل غريبه ها كني
بترسي از سلام من حتي بهم نگاه كني
عادتمه نگاهتو بگيري از نگاه من
تمام مشكلاتتو بدوني از گناه من
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:56  توسط ركسانا
|
اسارت
امشبم از اون شباس كه چشم من خواب نداره
دوباره اشكاي داغم روي گونم ميباره
بالشم خيسه از اشكام دل من بيتابه
بسترم خالي از عشق و چشام بيخوابه
حس گنگ بيقراري باور نبودنت
شده باعث زوالم ياد عطر پيرهنت
اگه اين كاغذ بي جون اين قلم باهام نبود
هيچي جز بوسه ي مرگ حريف گريه هام نبود
نميدونم ميدوني كه بي تو رو به قبله ام
ديگه از فاصله از بيكسي هامون ذله ام
هرنفس بي تو وباتو عمر پوچم ميگذره
خيال پاك تو ماهم منو با خود ميبره
دوباره كنارتم دست تو دست منه
داغ دستاي عزيزت همه ي جون منه
شونه هاي مردونه ت پناه خوابم شده باز
ماهكم پاشو كه دارم بدجوري بهت نياز
غصه پيرم ميكنه تو اينو بهتر ميدوني
مثه هرشب تو بخوابم بيا باز به مهموني
اين روزا فاصله ها از هميشه زياتره
درد دوريت واسه از درداي عالم بدتره
دلخوشي هامو ميگيرن ميبيني چه ظالمن
اونا تقصيري ندارن بيخبر از حالمن
تو ميخواي قبول كنم كه صبر من خيلي كمه
من ميخوام قبول كني نبودن تو مرگمه
بدجوري تنگه دلم هواتو كردم ماهكم
تنهايي زجره واسم كمكم كن كمكم
تو فقط ناجي دردي تو همه فصل هاي سرد
تو واسم بالاتريني بيشتر از حد يه مرد
كليد زندون زشتم توي دستاي تويه
عشق من هنوز چراغ همه شب هاي تويه
نميزارن كه من وتو برسيم به داد هم
آخه سخته تو اسارت بمونيم به ياد هم...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 18:43  توسط ركسانا
|
آخر قصه
فاصله فقط عذاب بود بين دستاي من وتو
رسيدن مثل يه خواب بود توي روياي من وتو
ماعذاب دوريمونوبادل و با جون خريديم
توروزاي سردوحشت زهر تنهايي چشيديم
آرزوهامونوآخر سپرديم به دست تقدير
دلامون شكست چه آسون از همه شديم ما دلگير
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 16:3  توسط ركسانا
|
آخرين ترانمه اين خيالت راحت راحت
نه ديكه ميشم مزاحم نه ازت دارم شكايت
گفتي كه بكن فراموش بوسه هاوشب آغوش
چشم عزيزم تو بخوا جون من به حرف تو ميدم گوش
اما اين رسم رفاقت نبودو نيست مهربونم
تو چطور ميون جاده ميگي خسته م نميتونم
من كه غربت نگاتو به نگاهي نفروختم
نو بودي تمام دنيام با بدوخوب تو سوختم
روز اول خاطرت هست كه چه زود باهم شديم اخت
كه اون اول تلشو داد آدرس وبلاگشو گفت
بازبون بي زبوني با يه دنيا مهربوني
واسه ي بودن باهم ميداديم بهم نشوني
يادته چقد از اول ميزدي بهم يه دستي
واسه خنده واسه شوخي دلمو چقد شكستي
تو پي تجربه بودي اما من عاشق چشمات
واسه تو نفس ميدادم بيخبر از غمو دردات
اولين قرارت اين بود كه كسي چيزي ندونه
گفتي كه اگه بفهمن مثه مرگ واست ميمونه
اما من شدم وبالت سوهان روح وخيالت
دل نداشتي بگي گم شم شدم باعث زوالت
پشت تو يه دنيا حرف بود كه ميشد باهاش بميري
مثه مرگ ميموند واسه تو اونهمه حرفو حقيري
باعثش من بودم اما يه كلام چيزي نگفتي
به مني كه آبروتو برده بودم مفتي مفتي
هميشه واسم سوال بود كه چرا تو باز باهامي
شايدم فهميده بودي كه خون توي رگامي
ميگفتم مسعود چرا تو باهمه كارام ميسازي
اينطوري اگه بري پيش بخدا بدجور ميبازي
هميشه كردي سكوتو ندادي جواب مارو
گفتي كه يه روز ميفهمي دليل همه كارارو
يه روزايي فكر ميكردم كه شايد دوسم داري تو
شايدم فقط ميخواستي پركني تنهايي هاتو
اما چشمات تورو لو داد وقتي كه نگام ميكردي
ديگه باورم نميشد كه تو بي احساسو سردي
تو همه ترست از اين بود كه نشه ازت جداشم
يا مثه نيلوفر هر روز عذاب روح تو باشم
ولي من خوب ميدونستم كه حقيقتش چنينه
تو واسم موندني نيستي قسمت منم همينه
مشكلات من زياد بود وتحملش واست سخت
من وبال تو نميشم خيالت عزيز من تخت
من يك روز خوشي رو نديدم تو اين رفاقت
هركي قصه مونو ميشنيد كل شو ميگفت حماقت
از همون شروع قصه يه چيزي منو مي آزرد
مثل يه خوره يه جوري روح دوستي مونو ميخورد
من يه ذره شانس نداشتم حتي قد سر سوزن
اين رفاقت زخمي نو شد روي رخوت تن من
ولي تو بهتر از عالم بهترين گزينه م هستي
تويي كه تو استخونم توي جونم ريشه بستي
خاطرات با تو بودن اگه كم بود اگه كوتاه
قد عمر من مي ارزه حتي به اشك حتي با آه
بعد اين نداري بپا توي هيچ جشني و جمعي
عشق من مثه يه ماره يه مار بزرگ سمي
نميشم بلاي جونت نه يه كارد به استخونت
من با رفتم قشنگم عشقمو ميدم نشونت
نه ديگه از اطلاعات گير ميدن واسه وجودم
نه ازت آمار ميگيرن كه كي هستم ياكي بودم
ديگه از فاصله خسته م از روزاي رو به تكرار
تا به كي بين من وتو آدما باشن يه ديوار؟
تشنه ي آغوش گرمت من به دلتنگي دچارم
گونه هام خيسه از اشكام وقتي نيستي تو كنارم
نه ميشه بهت رسيدو نه ميشه ازت جدا شد
من تو بن بست تو گيرم نميشه ازت رها شد
اين فقط مرگه كه شايد منو به تو ميرسونه
اينطوري روح من بد تا ابد پيشت ميمونه
من ميخوام يه تيغ تيزو بكشم رو رگ دستم
ديگه از فاصله خسته م ديگه از فاصله خسته م
كارم شايد احمقانه شايد بچه گانه باشه
شايدم واسه رهايي ت مرگ من بهانه باشه...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:39  توسط ركسانا
|
ما كه بهم نميرسيم گريه ي تو مال چيه
بوسه ي آخروبزن قشنگ من كي به كيه؟
اين باوراي لعنتي آدمكاي پاپتي
راهي نذاشتن واسه ما ديگه نمونده طاقتي
توهم برو منم ميرم بزار كه آسوده بشن
بزار نگن كه اين دوتا اينطوري آلوده ميشن
نه راه پيش نه راه پس جاده به آخررسيده
خدام تماشا ميكنه از اين چيزا زياد ديده!
دارن شكنجه ميكنن ماروبا سنتي تباه
خوش به حال اونايي كه دارن مي لولن تو گناه.
نه مثل ما ساده وپاك نه مثل ما عاشق رود
صورت عشقمون ولي هميشه سرخه وكبود
بيا دلت رو خوش كن وبگو كه قسمتت اينه
به جون من قسم نزار غم توي قلبت بشينه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:55  توسط ركسانا
|
ميون ميليونها نفرتو بهترين گزينمي!
عزيزترين عزيزمي راز ميون سينمي!
نه درخور نگاهتم نه لايق صداقتت
بزار بمونم توكف عشق توورفاقتت...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:43  توسط ركسانا
|